ارادتمند شما : ارسلان
اولين کار:
يک حادثه با من باش زيبای اساطيری، تو زنده به اعجازی بی معجزه می ميری
تا عطر تنت باقيست من معجزه می مانم، بعد از تو چه خواهد کرد تقدير نمی دانم
آغوش تو تکراريست، تکرار خيال من، تنديس غرورت را در بستر من بشکن
تقدير تو رفتن نيست، تو سهم منی انگار، يک وسوسه عاشق شو، يک بار فقط يک بار
می مانی و می دانم پابسته تقديری، يک حادثه با من باش زيبای اساطيری
حالا کار دوم
:
من پنجره می خواهم، تو معنی ديواری، من آيينه عشقم، تو آيه بيزاری
بعد از تو من و تکرار، تکرار هم آغوشی، يک بستر بيهوده، يک جرئه فراموشی
يک تجربه مبهم، يک همهمه رسوايی، يک فرصت بی لذت، در يک شب يلدايی
حرم نفسی تازه، يک خلصه وهم آلود، يک نام که يادم نيست، اين آخر بازی بود
بی وسوسه می مانی، بی حادثه می ميری، با خاطره ام خوش باش زيبای اساطيری


کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
می دونید چیه ؟ نمی خوام کلاس بزارم ولی واقعا از وقتی دانشجو شدم ( اونم چه دانشجوی)
اصلا وقت سر خاروندن رو ندارم امشب دیگه دارم می ترکم آخه می دونید موضوع چیه؟
من از وقتی رفتم دانشگاه تا ۲.۵ ماه اول اوضاع بر وفق مراد بود بود ولی بعد از اون چشم میمون من به یکی افتاد حالا بیا درستش کن
مگه فکرش دست از سر کچل من بر می داره باورم شاید نکنید ولی یه یادگاری از عشق اون رو بازوی دست راست گذاشتم که تا آخر عمرم باهام باشه . الآن حتما می گی برو جلو دیگه الاغ جون ولی ۲بار رفتم ولی قبول نکرده ، باور کنید حاظرم دنیامو به خاطرش بدم تا باهام باشه حیف که نمی شه
به زمین و زمون نگاه می کنم اونو می بینم جلو چشام، شاید من براش ارزش نداشته باشم ولی اون برا من یه دنیا ارزش داره البته ۲ بار ام که پا پیش گذاشتم از طریق دوستان پیغام دادم ،تصمیم گرفتم این ترم همون اولش برم جلو خودم باهاش حرف بزنم.
دارم میمیرم از درد دوری
تو بگو چی کار کنم ؟


بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي...
براي ازدواجش ــ در هر سني ـاجازه لازم است ولي تو هر زماني بخواهي
به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني!
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد.
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر....
و هر روز او متولد ميشود؛عاشق مي شود مادر مي شود پير مي شود و ميميرد
وقرن هاست كه او
عشق مي كارد و كينه درو مي كند
چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان
جواني بر باد رفته اش را مي بيند
و در قدم هاي لرزان مردش ، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن
و درد هاي منقطع قلب مرد ، سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده
و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد.
_________________
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است
(خدایش راست می گه )
اینو از وبلاگ یکی همچین یه نمه کش رفتم
منتها آدرس وبلاگ رو نمی دونم فقط اسمو وبلاگ نویس سمیرا خانوم هستش.
اگه خودش دید این متن رو لطف کنه آدرس وبلاگشو کامنت بده تا بزارم![]()
انعکاس زندگی
پسری و پدری داشتند در کوه قدم میزدند که ناگهان پای پسر
به سنگی گیر کرد به زمین افتاد و داد کشید آآآی ی ی!
صدایی از دور دست آمد آآآی ی ی ی!
پسرک با کنجکاوی فریاد زد کی هستی ؟
پاسخ شنید کی هستی ؟
پسرک خشمگین شد و فریاد زد ترسو!
باز پاسخ شنید ترسو!
پسرک با تعجب از پدر پرسید په خبر است
پدرد لبخند ی زد و گفت پسرم توجه کن و
بعد با صدای بلند فریاد زد تو یک فهرمان هستی
صدا پاسخ داد تو یک قهرمان هستی
پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدرش تو ضیح داد
مردم می گویند که این انعکاس کوه است ولی این درحقیقت انعکاس زندگی است هر چیزی
که بگویی یا انجام دهی زندگی عینا به تو جواب می دهد
اگر عشق را بخواخی عشق بیشتر ی در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال
موفقیت باشی آن را حتما به دست خواهی آورد هر چیزی را که بخواهی
گی همان را به تو خواهد داد
اينم البومه جديده هنگامه با نام ارتش صلح
هنوز اين آلبوم جايی نيست !
خيلی قشنگه حتماً دانلود کنيد !برای دانلود روی ادامه متن کلیک کنید.
ادامه مطلب>>>
زیبا ترین قلب
.مرد جوان، در كمال افتخار، با صدايي بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان پيرمردي جلو جمعيت آمد و گفت:اما قلب تو به زيبايي قلب من نيست؟
مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه كردند. قلب او با قدرت تمام مي تپيد، اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكه هايي جايگزين آنها شده بود؛ اما آنها به درستي جاهاي خالي را پر نكرده بودند و گوشه هايي دندانه دندانه در قلب او ديده مي شد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجودداشت كه هيچ تكه اي آنها را پر نكرده بود. مردم با نگاهي خيره به او مي نگريستند و با خود فكر مي كردند كه اين پيرمرد چطور ادعا مي كند كه قلب زيباتري دارد.
مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره كرد و خنديد و گفت:تو حتماً شوخي مي كني....قلبت را با قلب من مقايسه كن. قلب تو، تنها مشتي زخم و خراش و بريدگي است.؟
پيرمرد گفت:درست است، قلب تو سالم به نظر مي رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمي كنم. مي داني، هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده ام؛ من بخشي از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشيده ام.
طاقت موندن نداریم
به انتظار لحظه رفتنیم
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرون زمان
ایستاده ایم
با دشنهی تلخی
در گُردههای مان.
هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی گوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
نظر میبندیم
با طرح خندهای،
و نوبت خود را انتظار میکشیم
بی هیچ
خنده ای!

تینم تقدیم به شما دوستان گل و بلبل خودم:![]()

اگر صد بارقلبي را شكستيم بيا يك بار هم بااحساس باشيم بيا
به احترام قصه عشق به قدر شبنمي مجنون بمانيم بيا
كه گاه از روي محبت كمي از درد ليلي را بکاهیم








.jpg)